خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب که دل اندیشهٔ آن نشتر مژگان کندهمچو طنبورم به تن هر رگ جدا افغان کند
۲
شوخ بیباکی مرا از بس به دل افکنده شورقطرهٔ اشکم به دریا گر فتد طوفان کند
۳
جوهر تیغت زقرب آن میان بر خویشتنآنقدر ناله که شمشیر ترا سوهان کند
۴
عشق را مشکل بود در سینه مخفی داشتنشعله را تا کی کسی در نیستان پنهان کند
صفحهٔ ۱ از ۲