شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۵۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون به صحرا نکهت آن زلف شبگون می‌رودنافه می‌بالد چنان کز پوست بیرون می‌رود
۲
می‌کشد با آنکه بار یک جهان دل را به دوشسرو آزادم ببین نام خدا چون می‌رود
۳
بس که چشم میْ‌پرستت دشمن هشیاری استگر فلاطون آید از بزم تو مجنون می‌رود
۴
جهل باشد رنجش از دخل کج ارباب جهلحرف در بیدردی یاران محزون می‌رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth