خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خضر هر که مست شراب جنون بودحاشا که در متابعت رهنمون بود
۲
دور از تو ذره ذرهٔ من دشمن همندسوهان استخوان تنم موج خون بود
۳
جام فلک تهی است مدام از می مرادیارب که تا به حشر چنین سرنگون بود
۴
گویا حرام باد غم عالم ار خوریمما را که در پیاله می لعلگون بود
صفحهٔ ۱ از ۱