خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میرود ظلمت چو خورشید از کمین پیدا شودغم نهان گردد چو آن نازآفرین پیدا شود
۲
در رم گم شد دل از همراهی سیل سرشکعاقبت در کوچه بند آستین پیدا شود
۳
شبنمی را کی بود تاب فروغ آفتابمحو گردم هر کجا آن مه جبین پیدا شود
۴
ظلمت کلفت برد جویا زدل از یک نگاهشمع من چون با عذار آتشین پیدا شود
صفحهٔ ۱ از ۱