خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کس به سعی از پای دل زنجیر نتواند گشوداین گره را ناخن تقدیر نتواند گشود
۲
همچو سم گر پنجهٔ تدبیر نتواند گشودعقده ای از رشتهٔ تقدیر نتواند گشود
۳
شرمگین شوخ مرا از بسکه دربند حیاستکلک مانی چهرهٔ تصویر نتواند گشود
۴
چشم او همدست ابرو گشت در تسخیر دلملک را تنها همین شمشیر نتواند گشود
صفحهٔ ۱ از ۱