خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۶۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که گوهر بر کنارم چشم خونپالا فشاندبینیازیم آستین چون موج بر دریا فشاند
۲
از شکفتن غنچه آب روی گلشن را فزودگوییا مشت گلابی بر رخ گلها فشاند
۳
روسفیدی را که دل گنجینهٔ مهر تو شدبر جهان چون صبحدم دامان استغنا فشاند
۴
چشم دارم سرو رعنایی برون آید زخاکتخم اشکی دیده ام کز یاد آن بالا فشاند
صفحهٔ ۱ از ۲