خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۶۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آیینه با وقار تو سیماب می شودبا شوخی تو برق رگ خواب می شود
۲
جرأت بود مکیدن آن لب که چون نباتتا در دهن گذاشته ای آب می شود
۳
آن باده ای که حسن بمینای دل کنددر پرده های دیدهٔ ما ناب می شود
۴
سرگشتگیان چاه زنخدان یار رادر گریه عضو عضو چو دولاب می شود
صفحهٔ ۱ از ۲