شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۶۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه آسان زان سر کو عاشق بیدل برون آیدز جوش گریه هیهات است پا از گل برون آید
۲
مجسم گشته حسن معنی گلشن به آیینیکه بو از گل به رنگ لیلی از محمل برون آید
۳
چنان در سینه‌ام بر روی هم بنشسته گرد غمکه اشک از چشم گریان مهره‌های گل برون آید
۴
شبی کز یاد رخسارش کند دل مجلس‌آراییز لب آهم چو دود شمع از محفل برون آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth