شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۶۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر از بحرین چشمم ابر نیسان مایه ور می شدصدف تفسنده مجمر می شد و اخگر گهر می شد
۲
خوش آن روزی که از فیض می ام در بزم یکرنگیدل از خود بی خبر یعنی ز جانان باخبر می شد
۳
همای عشق گشتی سایه افکن گر به بحر و کانسراسر گوهر اشک و لعل خوناب جگر می شد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth