خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۶۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قهقهه خنده مرا در غم او ناله بودجام سرشار به لب ساغر تبخاله بود
۲
نه همین اشک به چشمم شده چون آینه خشکآه در دل گره از بیم تو چون لاله بود
۳
دل که در حلقهٔ سرگشتگی آمد به کمندمرکز دایرهٔ شعلهٔ جواله بود
۴
کی رسد بی مدد عشق به جایی فریادتپش سینه و دل باد و پر ناله بود
صفحهٔ ۱ از ۲