خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز فیض لطف عامت گشته خون ناب شیراز چه در کامم چو طفل غنچه شد خوناب شیر
۲
آه سردم کرده از یاد بناگوشت چو ماههر سحر در ساغر خورشید عالمتاب شیر
۳
پیش از این گر ما در ایام شیر آب داشتمی کند در دور ما لب تشنگان در آب شیر
۴
تا برات روزی ام بر ما در ایام شدغنچه آسا گشت در پستان او خوناب شیر
صفحهٔ ۱ از ۲