خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست جز افغان مرا در بزم آن مکار کارهمچو آن بلبل که نالان است در گلزار زار
۲
آه کامشب مانع نظاره شد در بزم وصلپردهٔ چشم از غبار خاطرم دیواروار
۳
شور دارد شوخی و بیتابی و ناز و نیازخاصه عشق ساده لوح ار باشد و عیار یار
۴
بی گل رویی نگه در دیده سنگینی کندبی می صافست هر دل ابر گوهر بار بار
صفحهٔ ۱ از ۲