خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان کز قهر او مانند صهبا آب شد آتشچو جام باده از لطفش گل سیراب شد آتش
۲
سرت گردم چه باشد اینکه در پیمانه می ریزیز خوی گرمت آتش آب شد، یا آب شد آتش
۳
زبان اضطراب شمع یعنی شعله می گویدزعکس آفتاب عارضی بیتاب شد آتش
۴
فکمند افسانهٔ سوز و گدازم شور در عالممیان سنگ آندم کز شرر در خواب شد آتش
صفحهٔ ۱ از ۲