شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۷۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بود از سوز دلم هر قطره خون در تن چراغپیش ازان دم کز شرر در سنگ شد روشن چراغ
۲
آهم از سوزت چراغ دودمان شعله استمی توانم کردن از باد نفس روشن چراغ
۳
برقع افکندیز رخسار و بسی شرمنده استپیش رویت ماه، چون در وادی ایمن چراغ
۴
مردن آسا نگر کز چشم پوشیدن رودگرچه دارد خون صد پروانه بر گردن چراغ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth