شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۷۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر نیست آفتاب برین در کمین برفریزد عرق ز واهمه چون از جبین برف
۲
فرش است نور صبح بروی بساط خاکیا این مکان بفیض رسید از مکین برف
۳
فردا ز تیغ مهر مسخر شود زمینامروز اگرچه هست بزیر نگین برف
۴
در برف می زنند ز بس دست و پا شدندهندوستانیان مگس انگبین برف
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth