خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتم اما بی تو بس بی طاقتم داد از فراقآه از غم، وای از هجران و فریاد از فراق
۲
ای مغنی نالهٔ نی مغز جانم را گداختمی دهد مضمون این مصرع مرا یاد از فراق
۳
تندباد آه از جا کند کوه صبر راطاقت شبهای هجران رفت بر باد از فراق
۴
آنچه من می بینم از هجران او در کوه و دشتکافرم، دیدند اگر مجنون و فرهاد از فراق
صفحهٔ ۱ از ۲