خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در تنم از خون نمی گذاشت فریادلخت دل می آرد از چشمم برون، داد از سرشک
۲
نیست در ویرانهٔ دل آب و آبادانییدیده تا گردید در یاد تو آباد از سرشک
۳
از وفور گریه گردیدم به بی صبری علمآبروی دیده و دل رفت بر باد از سرشک
۴
شورم امشب در زمین و آسمان افتاده استداد از آه فلک پیما و بیداد از سرشک
صفحهٔ ۱ از ۲