شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۸۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل از کف رفت بدگو را ز کلفت در وفور زنگخورد فولاد را سازد چو ناخن بند مور زنگ
۲
فلک را هست در بالا دوی زینت زمهر و مهبلی شاطر بلند آوازه می گردد ز شور زنگ
۳
کدورت مرد را آخر زبون خویش می سازدبپیچد گر بود سرپنجه از فولاد زور رنگ
۴
شود از کینه دل در گرد کلفت عاقبت پنهانسیه گردد چو بر آیینه زور آرد وفور زنگ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth