شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۸۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کشیده لاله شراب شبانه از رگ سنگچو شعله خونش ازان زد زبانه از رگ سنگ
۲
رضا بخوردن خون دادایم این و آن هم نیسترسانده روزی ما را زمانه از رگ سنگ
۳
چو نبض در طپش آید ز شوق اگر سازندخدنگ آن مژه ها را نشانه از رگ سنگ
۴
نه لاله است که جوشد چو خون ز سینهٔ کوهکشیده آتش شوقش زبانه از رگ سنگ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth