خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار می آید و به استقبالمی روم دمبدم ز حال به حال
۲
هر چه شد دلنشین عزیز بودمردم چشم آینه است مثال
۳
چون تصور کنم میانش راهست باریکتر ز راه خیال
۴
در گلستان ز شرم سرو قدشمی گذارد چو نخل موم نهال
صفحهٔ ۱ از ۲