خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عقل افلاطون منش را ریشخندی می زنمبر در دیوانگی دانسته چندی می زنم
۲
می روم از خویشتن امشب به یاد زلف اوهمتی یاران! که دستی در کمندی میزنم
۳
امشب ایمابی به سوی خویش ازو وا می کشمتیغ را بر روی ترک تیغ بندی می زنم
۴
تا به کی زنجیر خودداری به پای دل نهمعاقبت بر کوچهٔ زلف بلندی می زنم
صفحهٔ ۱ از ۲