خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را بود ز خون جگر لاله رنگ چشمبادا ترا ز باده بهار فرنگ چشم
۲
مانند زخم دوخته نگشود بر رخمترسیده بسکه زان بت مژگان خدنگ چشم
۳
گردیده در غم تو به تاراج گریه رفتسویت ز چاک سینه گشایم چو زنگ چشم
۴
در راه انتظار تو بدخو نشسته امسر تا بپا ز شوق شدم چون پلنگ چشم
صفحهٔ ۱ از ۲