خلوتی با سعدی
بخش ۱۸ - حکایت
باب دوم در احسان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدم که مردی است پاکیزه بومشناسا و رهرو در اقصای روم
۲
من و چند سیاح صحرانوردبرفتیم قاصد به دیدار مرد
۳
سر و چشم هر یک ببوسید و دستبه تمکین و عزت نشاند و نشست
۴
زرش دیدم و زرع و شاگرد و رختولی بی مروت چو بی بر درخت
صفحهٔ ۱ از ۴