خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
و قمری از فغان خود را دمی بیکار نگذارمبه تن از پیرهن جز یک گریبان وار نگذارم
۲
بریزم خاک حسرت بسکه بر سر بی گل روییز صحرای جنون یک گل زمین هموار نگذارم
۳
خیال یوسف خود را زلیخاوار از غیرتدمی با روشنی در دیدهٔ خونبار نگذارم
۴
ز موج خون کنم صیقل دل غمدیده خود رامن این آیینه را در کلفت زنگار نگذارم
صفحهٔ ۱ از ۲