خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فارغ از اندیشهٔ خار کف پا بوده امتا به پشت پاره ای این دشت می پیموده ام
۲
بسکه بی آرامم از هجرت به هر مژگان زدناز کتاب دیده فال دیدنت بگشوده ام
۳
بر نتابد خودنمایی وضع ما آزادگانخویش را زآن چون شمیم گل به کس ننموده ام
۴
دور باش ای مدعی از من سراپا حدتم!بر دم خنجر ز جوش پردلی آسوده ام
صفحهٔ ۱ از ۲