خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست هوس زنعمت دنیا کشیده امچون طفل غنچه خونه دل خود مکیده ام
۲
چندان نهان به زیر غبار غمم که گردبر بام و در نشسته ز رنگ پریده ام
۳
مستغنی از لباس بود دوش همتمآن جامه ام بس است که از خود بریده ام
۴
یک گوش کر شدم چو صدف پای تا بسراز خلق ناشنیدنی از بس شنیده ام
صفحهٔ ۱ از ۲