خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آشنا خواهد شدن ما و ترا دلها به همنسبتی دارند آخر شیشه و خارا به هم
۲
نوبهاران هرکجا میکشی در پرده استبسته ابر از هر طرف امروز دامنها به هم
۳
کفر و ایمان پیش سعت مشربان باشد یکیمیرسند این هر دو راه آخر در این صحرا به هم
۴
او به حال من بگرید خون و من بر حال دلچون فتد در مجلسی چشم من و مینا به هم
صفحهٔ ۱ از ۲