شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۸۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بس بالد نگه از دیدنت در چشم حیرانمنیاید چون پر ناوک بهم صفهای مژگانم
۲
چه شد درهم شکست ار بار عصیان استخوانم راگزم تا از ندامت لب سراپا عقد دندانم
۳
مرا کی باز دارد تنگی میدان ز بیتابیمیان بیضهٔ فولاد چون جوهر پر افشانم
۴
چنان برداشت عشق از پیش چشمم عیب رسواییکه باشد عشق شیشهٔ ناموس زیب طاق نسیانم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth