شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۸۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
افروخت تا ز باده عذار سمن برمحسنش می دو آتشه ریزد به ساغرم
۲
چشمم ز فیض آتش دل گشت گریه خیزدریا به جوش آمده از تاب گوهرم
۳
از دستبرد جرأت من غافل است خصمدندان فشرده بر دم خنجر چو جوهرم
۴
بس عقدهٔ محال گشودم ز جستجودر موج خیز آب گهر تا شناورم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth