خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر حرفی ز سوز آتش عشقش بیان کردمبه رنگ شمع محفل خویش را صرف زبان کردم
۲
فغانم از گداز آتش غم اشک حسرت شدبحمدالله که درس ناله را امشب روان کردم
۳
کشیدم بر سر آخر پردهٔ رسوایی عشقشبه جیب پارهٔ خود غنچه سان خود را نهان کردم
۴
خیال مهر رویی بر دلم تابیده است امشبزمین را از فروغ کوکب اشک آسمان کردم
صفحهٔ ۱ از ۲