خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حباب آسا فتد از دیدهٔ تر قطره اشکمز بس آهی نهان گردیده در هر قطره اشکم
۲
گرفت از بس دلم از سردمهریهای او امشببدامن بسته می ریزد چو گوهر قطرهٔ اشکم
۳
به چشم خویش دیدم امتزاج آب و آتش رابرون آورده تا از چاک دل سر قطرهٔ اشکم
۴
از آن طبلی که خورد از دل تپیدن در شب هجرانپرد از شاخ مژگان چون کبوتر قطرهٔ اشکم
صفحهٔ ۱ از ۲