خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ضعف نگذاشت که یک ره جهد از جا آهمشد گره در دل خونین چو سویدا آهم
۲
چون نسیمی که نهد سر به بیابان ز چمنبویی از حیرت دیدار بود با آهم
۳
در سراغ تو ز بس گرم تکاپو شده امنفس سوخته ای کرد هوا را آهم
۴
داد کز هجر چو طاووس همه تن داغمآه کز درد چو زلف تو سراپا آهم
صفحهٔ ۱ از ۱