شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۹۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل پراضطرابی؛ دست و پا گم کرده‌ای دارمسری؛ با کافری راه خدا گم کرده‌ای دارم
۲
به خوب و زشت چون آینه نبود راحت و رنجمبه حیرانی ضمیر مدعا گم کرده‌ای دارم
۳
به خود از کوی بیهوشی چنان آهسته می‌آیمکه پنداری در این ره جابه‌جا گم کرده‌ای دارم
۴
به غیر از ساده‌لوحی نیست گر جمعیت خاطرطمع از چرخ یعنی دست و پا گم کرده‌ای دارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth