خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاک راه آن سیه مستم به هنگام خرامتا مگر سرو روانش را به خود مایل کنم
۲
یاد آن زلف گرهگیرم چو در دل بگذردناخن اندیشه صرف عقدهٔ مشکل کنم
۳
خویشتنپرور شدن خوشتر ز تن پروردن استتا به کی اوقات خود را صرف آب و گل کنم
۴
جامهٔ هستی بر اندامم نمازی میشودداغ خواهش را گر از دامان دل زائل کنم
صفحهٔ ۱ از ۱