خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سبز در خون جگر شد ریشهٔ اندیشه امناخن شیر است برگ بیشهٔ اندیشه ام
۲
می کند تا دامن گردون ترشح خون دلبشکند از سنگ غم چون شیشهٔ اندیشه ام
۳
در تصور درنیاید مردم آزاری مراخاطر آزردن نباشد پیشهٔ اندیشه ام
۴
جز خیال او ندارد در خیالم هیچ راهغیر او نگذشته در اندیشهٔ اندیشه ام
صفحهٔ ۱ از ۲