شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۹۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رسته از قید مذاهب دست در مولا زدیمراه ها مسدود چون دیدیم بر دریا زدیم
۲
قابل یک چشم دیدن هم نبود این خاکدانچشمکی از دور همچون برق بر دنیا زدیم
۳
دست سعی ما نشد هرگز به ساحل آشناهر قدر در بحر غم چون موج دست و پا زدیم
۴
گشته دورانی که از لخت دلم خواهد کباببا کسی کز گر مخویی روز و شب صهبا زدیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth