خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سکوت افشای اسرار نهانی کرده ایمعرض حالی با زبان بی زبانی کرده ایم
۲
مغز جان ما نمک پروردهٔ عشق است عشقعمرها در دولت او کامرانی کرده ایم
۳
اینکه بینی گرد پیری نیست بر رخسار ماخاک بر سر در عزای نوجوانی کرده ایم
۴
ناله پردرد ما با گوش گلها آشناستسالها با عندلیبان همزبانی کرده ایم
صفحهٔ ۱ از ۴