شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۹۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عذار لعل‌گون خوب است از خوبان به هم سودنبه انداز گزیدن‌ها لب و دندان به هم سودن
۲
حریصم بس که بر نظارهٔ شب‌های وصل اودلم در چنگل باز است از مژگان به هم سودن
۳
هلاک تندیی، در عین صلحم، از تو می‌آیدچو تار بخیه در پیوندها دندان به هم سودن
۴
ز رشک رنگ لعلت غنچه شد گل، عالمی داردبه انداز مکیدن‌ها لب خندان به هم سودن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth