خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی جان بود قدح شب آدینه بر زمینمالد ز تشنگی بط می سینه بر زمین
۲
پاشید گل زشرم صفای تو در چمناز برگ برگ خویش زد آیینه بر زمین
۳
عشق از نخست داده مرا صاف بیخودیافتاده ام ز مستی دیرینه بر زمین
۴
رطل هواگران زنم فیض گشته استامروز ابر چون نکشد سینه بر زمین
صفحهٔ ۱ از ۲