شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۹۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شمعی که مرا روشنی جان تن است آنزینت ده هر محفل و هر انجمن است آن
۲
دردی که رسد از تو چو جان است عزیزمداغی که ز دست تو بود چشم من است آن
۳
در موج لطافت شده پنهان تن سیمشگل پیرهنان! نکهت گل پیرهن است آن
۴
گردد ز نسیم دم سردم متبسمای همنفسان غنچهٔ گل یا دهن است آن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth