شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۹۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساقیا رحمی بر احوال من افتاده کناینکه خونم می کنی در دل به جامم باده کن
۲
جز زمین را بهره ای نبود ز ابر نوبهارخاک ره شو خویش را پیوسته فیض آماده کن
۳
همچو بوی گل که دارد در حریم گل وطنبا وجود پایبندی خویش را آزاده کن
۴
دستگیری پیشهٔ خود کن نیفتی تا ز پاهر کرابینی به خاک افتاده است استاده کن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth