شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۹۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گلستان بی‌بر رویی به زندان می‌زند پهلوگل از هر خنده بر چاک گریبان می‌زند پهلو
۲
چه غم گر دامنم شد زرق خارستان این وادیکه جیب پاره‌ام چون گل به دامان می‌زند پهلو
۳
گرفتار ترا اندیشهٔ عریان‌تنی نبودبه گردن طوق عشقش بر گریبان می‌زند پهلو
۴
به راه عاشقی پا بی‌خبر دل در خطر باشدکه هر خاری در این وادی به مژگان می‌زند پهلو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth