شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۹۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسکه نرم و صاف باشد سربسر اعضای اوهمچو کفش افتد برون رنگ حنا از پای او
۲
شوخ بیباکی که دنبال دلم افتاده استفتنه چشم، آشوب زلفست و بلا و بالای او
۳
اخگری دارد ز هر داغ دل آهم زیر پانیست بیجا اینقدر از جای جستن های او
۴
از سیهکاری شهی کاتش فروز ظلم شدحلقهٔ داغ است گویی وسعت دنیای او
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth