خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در گلویم بیتو هردم آب میگردد گرهآرزوها در دل بیتاب میگردد گره
۲
گر خیال چین ابرویش کنم در سینهامچون انار ز درد دل خوناب میگردد گره
۳
باده را نازم که از فیض طلوع نشئهاشبر جبین او در نایاب میگردد گره
۴
رتبهٔ بالانشینیهای ابرویش نداشتقطرهسان زان روی از شرم آب میگردد گره
صفحهٔ ۱ از ۲