شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۱۰۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش بر قلب دل غم زده غافل زده ایبس شبیخون ز رخ و زلف که در دل زده ای
۲
حیف از آن دل که در تو در بند تمنا داریدر خلوتگه جان را به هوس گل زده ای
۳
دست توفیق شد و دامن مقصد بگرفتپشت پایی که تو بر هستی باطل زده ای
۴
آرزو بند گرانیست به پای طلبتمهر از داغ تمنا به در دل زده ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth