خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل از فیض محبت چه بسامان شده ایعشقت آن مایه نیفشرد که عمان شده ای
۲
خواب آسایشی از خویش دگر چشم مدارکز خیال لبش ای دیده نمکدان شده ای
۳
نگذری تا ز رعونت نچشی لذت دردهمچو گل گر همه تن چاک گریبان شده ای
۴
جان ز نزدیکی ات ای جسم به تنگ آمده استیوسفی را ز چه رو بیهده زندان شده ای؟
صفحهٔ ۱ از ۱