خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز هجرت پیکرم خواب فراموش است پنداریوجودم نالهٔ لبهای خاموش است پنداری
۲
قدم با آنکه از پیری دو تا گردیده است، اماز شوقش چون کمال سرتاسر آغوش است پنداری
۳
نشد پژمرده از دم سردی دی غنچهٔ طبعمبهار تو جوانیهایش در جوش است پنداری
۴
ز فیض باده هر مو بر تنم رنگین زبانی شدبه بیهوشی قسم سرمایهٔ هوش است پنداری
صفحهٔ ۱ از ۳