خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز تو روشن نبود دیدهٔ بیخواب کسیبی تو آرام ندارد دل بیتاب کسی
۲
رگ خوابش ز رگ گل نتواند فرق نمودآیی ار نیم شبی سرزده در خواب کسی
۳
آبرو شد سبب تربیت ما چو گهرنیست سرسبزی ما همچو گل از آب کسی
۴
از ازل خاک در عشق شدن منصب ماستدرگه عشق بجز ما نبود باب کسی
صفحهٔ ۱ از ۲