خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نبود از عاشقی بیم ملامت سینه ریشان رامرا عشق تو رسوا کرد تا عبرت شد ایشان را
۲
بپوش آن شمع رخ ترسم که خوبان از حسد سوزندحسد داغی است کز یوسف کند بیگانه خویشان را
۳
منه راز دل ما بر زبان شانه با زلفتچو زلف خود مزن بر هم دل جمعی پریشان را
۴
ز لعل میپرستت خودپرستان را خبر نبودچه ذوق از شربت کوثر مذاق کفر کیشان را
صفحهٔ ۱ از ۲