شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به هم متاب دگر سنبل پریشان رایکی مساز به قتلم دو نا مسلمان را
۲
بلای پیر و جوان حسن یوسف است ار نهچه وقت عشق و جوانی است پیر کنعان را
۳
مجوی شربت وصل از بتان که این مردمهمیشه خون جگر داده اند مهمان را
۴
چو لاله دامنت از خون ما نشان دارداگرچه بر زده‌ای چابکانه دامان را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth